تبليغاتX
مروارید دریا

مروارید دریا

دیرز داشتم تو اینترنت گشتی میزدم یک مطلب از مرجان ساتراپی خوندم که خیلی زیبا بود به نظرم که واقعا راست است:

 

ملاها رویاهای ما را می کشند!

+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386 16:27 توسط مروارید |


      

اینجا همه چیز پارتی بازی است.اگر در جایی اشنایی نداشته باشی هیچ جا جا نداری.ولی فقط کافی است  کسی همیشه سفارش تو را  بکنه اونوقت که هیچ مشکلی برات وجود نداره. برای همینه که اونهایی هم که پشتشون گرمه و هر گوشه کناری یک اشنایی دارند همیشه از اینجا راضی اند و براشون اینجا  کشور گل و بلبل و بهتر از اینجا براشون وجود نداره.

+ نوشته شده در شنبه 29 دی1386 1:24 توسط مروارید |


        پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386 23:20 توسط مروارید |


      

باز هم عزا .اینجا تازه چند روز زودتر به پیشواز عزا می روند.مردم کشور های دیگر همیشه در حال جشن و شادین ولی اینجا عشقشان عزاداری است.به خاطر همین است که مردمی افسرده و بی روح داریم.مردمی که دیگر شادی را فراموش کرده اند.انقدر بر سر روی خود بزنید تا ببینیم به کجا می رسید.شما یی که با این عزاداریها  حال می کنید خوش بگزرد.

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386 16:35 توسط مروارید |


                                                  

فرهنگ داره در جامعه ما فوران می کنه.دشمنی با تمام کشورهای دنیا را نسل به نسل منتقل می کنند.

+ نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 15:3 توسط مروارید |


           

 نمی دانم چرا بعضی از  مردم از آدمهای معمولی برای خود بت می سازند؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386 15:48 توسط مروارید |


 
شهر هرت کجاست؟
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب !
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن !
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه !
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه :‌ دوباره لاف زدی !؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند !
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند !
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند !
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند !
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر !
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت !
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد !
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند !
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه آشپزخانه است و بهش می گن مروارید در صدف !
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسیشونو در بیارن !
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه ، مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند !
شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن !
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری !
شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است ، حرام !
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا ، خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن ! 
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه !
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه !
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی !
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند ، مگر چند مورد انگشت شمار !
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی !
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است !
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی ، اما همسرتو نه !
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه !
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و کلی پشت سرت حرف بزنن !
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی !
شهر هرت جایی است که .......
 
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
 
این مطلب مال من نیست آن را جایی خوندم و خوشم آمد.می گزارم در وبلاگم امیدوارم خوشتان بیا ید
 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386 16:1 توسط مروارید |


از من نخواه که حرفهای زیبا و امیدوار کننده بزنم

من خودم دیگر به درستی همه چیز شک کرده ام

+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386 22:39 توسط مروارید |



دلتنگيهای آدمی را باد ترانه ای می خواند
روياهايش را اسمان پر ستاره ناديده می گيرد
و هر دانه برفی به اشکی نريخته می ماند

سکوت سرشار از ناگفته هاست
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتيهای به زبان نياورده
در اين سکوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو و من

 (شعر از مارگوت بیکل با ترجمه احمد شاملو)                      

+ نوشته شده در شنبه 3 آذر1386 0:1 توسط مروارید |


     

بیل گیتس و هفت اصلی که در دبیرستانها آموخته نمی شود:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملال آور نبودند

+ نوشته شده در جمعه 2 آذر1386 0:36 توسط مروارید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

متولد 1357 هستم و دوست دارم اینجا جایی برای حرفها و افکار و خاطراتم باشد .


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1386

دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385



پیوندها

خورشید خانوم
یه جای امن برای درد دل
دختر متولد 1357
دخترک کولی
من و زندگی
یادداشتهای یک آدم کمی معمولی
شراب سرخ
عجب دنیاییه
هفته نامه نسیم شمال
دختر شرقی
عشق سوخته
سالاد فصل
شال و کلاه
فرشید
يه سر حتما اينجا بزن
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin